ای غرقه در هزار غم وابتلا وطن --- ای در دهان گرگ اجل مبتلا وطن
ای یوسف عزیز دیار بلا وطن ---- قربانیان تو همه گلگون قبا وطن
بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن
ای دخمه فریدون تاج کیان چه شد ----- کشمیر وبلخ وکابل وهندوستان چه شد
دریای نور وتخت جواهر نشان چه شد ---- ای تخت وبخت داده به باد فنا وطن
بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن
آن قدرت وشجاعت وجوش وخروش کو -----شیران جنگجوی پلنگینه پوش کو
جمشید وکیقباد چه شد داریوش کو ---- ای جای ناز ونعمت وعز وعلا وطن
بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن
در ابن بابویه شهرری هستیم
اینجا بقعه یک عالم روحانی است بنام شیخ صدوق که به ابن بابویه نیز معروف است در مورد او وشرح حالش هر جا بگردید مطالب فراوانی پیدا می کنید اما آنچه در بالا نوشتم قسمتی از شعر سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال بود در مورد وطن.
و من دوست دارم شمارادر این گورستان بر مزار یک سید مظلوم که شاید از نظر جوانهای امروزی فراموش شده است ببرم کسی که استاد سعید نفیسی در مورداو گفته :<<فردی از میان مردم برون امد با مردم بود در میان مردم زیست اینمرد نه وزیر شد ونه وکیل نه پولی بهم زد ونه خانه ساخت نه ملک خرید ونه مال کسی را با خود برد شاید در روز ولادت او کسی جشن نگرفت ومن شاهدم که در مرگ او ختم هم نگذاشتند>>
اوروزنامه نگاری شجاع وبی باک بود که در آزادی ایران همراه سپاه محمد ولی خان تنکابنی از شمال به تهران آمد ودرفتح تهران وخلع محمدعلی شاه مستبد از سلطنت همراه سایر مجاهدان مشروطه خواه تلاش جدی نمود.
خود او حکایت میکرد که در جوانی دلداه دختری از قوم وخویشان بوده وچون پدر ومادر دخترازدادن دختر خود به اینسید بینوا وبی اعتنا بهمه چیزسرباز زدند واورا از خود براندنددیگر تاهل اختیار نکردوتا اخر عمر تنها زیست.
سید اشرف الدین در ضلع شرقی مدرسه صدر در جلو خان مسجد شاه تهران حجره ای تنگ وتاریک داشتکه در همانجا هم زندگی میکرد وهم کار روزنامه نگاری را انجام میداد.روزنامه اش را بعد از تنظیم بصورت هفتگی در مطبعه کلیمیان در همان حوالی بازار چاپ میکرد روزنامه اش را نسیم شمال نامیده بود روی همین اصل خیلی ها وی را نسیم شمال می نامیدند فروشندگان روزنامه وی بیشتر بچه های مدرسه بودند که از این راه شاید قسمتی از گذران زندگی خود را از این راه تامین می کردند. .هفته ای نبود که این روزنامه ا ولوله ای در تهران راه نیندازد.دولت ها مکرر از دست او بستوه امدند.اما با این سید جلنبر آسمان جل وارسته وبی اعتنا به همه کس وهمه چیز چه بکنند؟ او حتی به شاه (احمد شاه ) که به فرنگ رفته بود وبقولی خوش میگذراند چنین نوشت:
شه ما فرنگ رفته سرتخت جاش خالی ---- بنموده سیر آفاق زبخت جاش خالی
بنوشته دست قدرت به درخت جاش خالی --- به سریر پادشاهی همه وقت جاش خالی
یا در مورد سیاسیونی که هرکدام طرفدار یکی از قدرت های وقت بوده اند چنین سروده:
دوش کردم به خرابات گذر ---تا به قلیان زنم از بنگ شرر
مرشدی دیدم با بوق وتبر--- پک به قلیان زد ومی خواند زبر
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
روس فیل انگل فیل آلمان فیل
صبح در کوچه جوانی دیدم ---دامنش را زعقب چسبیدم
معنی فیل از او پرسیدم --- لب تکان داد وچنین فهمیدم
خاک ایران شده ویران زسه فیل
روس فیل انگل فیل آلمان فیل
که منظور سید طرفداران آن قدرتها بوده مثلا روس فیل یا طرفداران سیاست روسیه در ایران وقس علیهذااو در مورد مجلس چهارم دوران خود چنین سوده است:
یکدسته رند وکلاش دلداده وکالت --- هر گوشه پهن کرده سجاده وکالت
گردید با زروزور آماده وکالت --- زد پهلوان پنبه کباده وکالت
از روی اتش جهل جستن کنید جستن
یا هو خبر نداری از لذت وکالت --- بسته کمر تمامی بر خدمت وکالت
غرقند اهل معنی در صحبت وکالت --آخوند اگر بمیرد در حسرت وکالت
درصحن پارلمانش مدفن کنید مدفن
با آمدن مجلس پنجم ورای بر خلع احمد شاه وبه قدرت رسیدن رضا شاه عرصه بر روزنامه نگاران وشاعران تنگ شد عشقی را ترور کردند وفرخی یزدی را به زندان انداختند ودهانش را دوختند ودر آخر سر با آمپول هوا کشتند عارف قزوینی رابه همدان تبعید کردند اما این سید مظلوم را در عین سلامت عقلی به بهانه جنون در تیمارستان شهرداری آن زمان تهران (محل فعلی بیمارستان روزبه)محبوس کردند.کاری که امروزه هم در خیلی جاها با زندانیان سیاسی می کنند (اینکار در حکومت سوسیالیستی شوروی سابق خیلی رایج وبکرات در مورد سیاسیون از این شیوه سو استفاده شده وکسی هم به داد این بیچارگان نرسید) کسی نمیداند چند سال آنجا بود وکی وچگونه مرد از قبرش هم کسی نشانی نداشت یعنی حدود پنجاه سال واندی کسی از مرده وزنده اش خبری نداشت در سال 1364 یعنی هفت سال بعد از انقلاب به همت فرزند یکی از روزنامه فروشان زمان او قبرش در ابن بابویه شناسایی شد وسنگ قبری بر روی مزار او نهادند
اگر در مرگش کسی گریه نکرد اگر کتاب یا رساله ای در باره اش ننوشتند اگر گروه گروه مردمی که در عیادت ومشایعت لاشه بی قدر وقیمت دنیا داران پیش دستی می کنند زیر تابوتش نرفتند اگر کسی از او یادی نمی کند او چه زیان کرده است ؟؟او کسی نبود که به این چیزها محتاج باشد او تا زنده بود به هیچکس وهیچ چیز محتاج نبود اما برای جوانان این سرزمین این نیاز هست که اورا بشناسند وبا تاریخ وفرهنگ وتاریخ مبارزان سرزمین خود آشنا بشوند
نوشته شده توسط گلمراد وگلنساء